ياقوت الحموي ( مترجم : منزوى )

425

معجم البلدان ( فارسى )

آن ديرى مجلل و پيش مسيحيان محترم و راهبان بسيار در آنجا مىزيند ، و گويند قبر نوح پيامبر در آن است در زير سقفى بزرگ و كوتاه و با نشانه‌هاى كهنسالى و درون آن قبرى بزرگ در سنگ است ، كه آن را از آن نوح پيامبر پندارند . و يكى از شاعران ايشان كه معشوقه‌اى كرد در آن نزديكى داشت چنين مىسرايد : فياظبيه الوعساء هل فيك مطمع * لصاد الى تقبيل خدّيك ظمآن و انّى بالثّرثار و الحضر خلّتى * و دارك دير أبّون او برز مهران سقى اللّه ذاك الدّير غيثا لاهله * و ما قد حواه من قلال و رهبان « 1 » دير ابن برّاق [ د ر ن ب ر را ] در بيرون شهر حيره است . ثروانى شاعر چنين مىسرايد : يا دير حنّة عند القائم السّاقى * الى الخورنق من دير ابن برّاق « 2 » دير ابن عامر [ د ر ن م ] جايگاهش را نمىدانم ولى در شعر عيّاش ضبّى دزد يا تيّحان عكلى چنين ديده مىشود : الم ترنى بالدّير دير ابن عامر * زللت و زلّات الرّجال كثير فلو لا خليل خاننى و أمنته * و جدّك لم يقدر علىّ امير فإنّى قد وطّنت نفسى لما ترى * و قلبك يا بن الطّيلسان يطير كفى حزنا فى الصّدر أنّ عوايدى * حجبن و انّى فى الحديد اسير « 3 » پس ابن طيلسان با شعر زير به دو پاسخ داد : و أحموقة وطّنت نفسك خاليا * لها و حماقات الرّجال كثير « 4 » دير ابن وضّاح [ د ر ن و ض ضا ] در بخشهاى حيره است . بكر بن خارجه دربارهء آن چنين سروده است : [ 641 ] الى الدّساكر فالدّير المقابلها * الى الأكيراح اودير ابن وضّاح « 5 » دير أبى بخوم [ د ر ا ب ] با باى تك نقطه و خاى نقطه‌دار و واو و ميم . نام ديرى است در صعيد مصر در ديهى كه به آن « فاو » گويند كه ديرى كهن و نزد ايشان گرانقدر است . دير أبى سويرس [ د ر ا س ر ] با دو ياى دو نقطه زير و سين بىنقطه در كرانهء خاورى رود نيل به سمت صعيد به مصر . دير سويرس ديگر نيز منسوب به مردى است . دير أبى هور « 6 » [ د ر ا ] شابشتى « 7 » گويد اين دير در « سرياقوس » در كارگزارى مصر است ، و آن يك « بيعهء » آباد و پر از راهب و معجز نماست به اينكه هر كس خنازير داشته باشد و براى بهبود به آنجا رود رهبر دير او را گرفته مىخواباند و خوكى را آورده نزد او مىبرد و آن خوك جايگاه درد را مىليسد ، و آن را مىخورد . و به جاى ديگر هم وانمىدهد . و چون پاكيزه شد مقدارى خاكستر سوختهء خوكى كه قبلا اين كار را كرده آميخته با روغن چراغ آن بيعه را بر آن مىمالند . اين كار آزمايش نيز شده است . پس بهبود يابد . سپس سر آن خوك را بريده لاشه‌اش را مىسوزانند و خاكسترش را براى بيماران آينده نگاه مىدارند .

--> ( 1 ) . اى آهوى خوش اندام آيا يك تشنهء بوسيدن گونه‌هاى تو مىتواند به تو اميدوار باشد ؟ در حالى كه من در شهر « ثرثار » هستم نزديك « حضر » و خانه تو در دير « ابون » يا در « برزمهران » شاداب باد آن دير و مردمش با آنچه در آن است از راهبان و عابدان . بيتهاى 2 و 3 در چ ع 1 : 18 نيز آمده است . ( 2 ) . اى دير حنّا كه هميشه ساقى دارد ( درود من ) از دير ابن برّاق بسوى « خورنق » اين بيت در چ ع ، ص 657 : 1 ديده مىشود . ( 3 ) . آيا نمىبينى در دير « ابن عامر » خطا كردم و مردان خطا بسيار مىكنند . اگر يك دوست به من خيانت نكرده بود مىديدى كه هيچ اميرى بر من چيره نمىشد . من چنان كه مىبينى به اين حال عادت كردم و دل تو اى بچهء عبايى پرواز مىكند . براى اندوه من همين بس كه همهء دوستان من از من دور شدند و من اسير زنجير مانده‌ام . ( 4 ) . به يك بانوى احمق دل بستى و اين گونه حماقتهاى مردان بسيار است . ( 5 ) . تا دشت « دساكر » و دير آن تا « اكيراح » يا تا دير « ابن وضاح » ن . ك : چ ع 1 : 346 : سطر 6 . ( 6 ) . ن . ك : قزوينى آثار ع ص 195 ، جهانگير ص 253 ، مراد ج 1 ص 252 . ( 7 ) . على پسر محمد ( م 390 ) نديم عزيز ( 365 - 386 ) امام پانزدهم و خليفهء پنجم فاطمى اسماعيلى قاهره . رئيس كتابخانه با لقب « دفتر خوان » او راست « ديارات » چ نسخهء ناقص گرگيس عوّاد ، بغداد 1966 م . ياقوت كه اين كتاب را در دست داشت در بخش ديرها معرفى هفده دير را از او نقل مىكند . خلّكان از كتاب « تاجى » نگاشته بو اسحاق صابى نقل مىكند : شابشتى واژه ديلمى است و نام پرده دار وشمگير ( 323 - 357 ) پسر زيار بوده . گويا تبار اين وزير مصر از آنان باشد كه پس از شكست سامانيان گنوسيست تندرو از بويئيان گنوسيست سنّى زده بويژه پس از كشته شدن مرداويج به سال 323 به دست تركان خليفه با شنيدن جنبش گنوسيزم در شمال آفريقا از ايران بدان سوى پناهنده شده باشد ، كه مانند بسيارى ديگر از ايرانيان پناهنده به مصر ، به مقامات بالا رسيده است .